برای حل مشکلات زناشویی، مشاوره را جدی بگیرید

برای حل مشکلات زناشویی، مشاوره را جدی بگیرید

  • نویسنده: خبرنگار سلامتیسم
  • ۱۵ آذر ۱۳۹۶

مشاور باید به مراجع یاد بدهد که چگونه رفتار کند تا سلامت خود و دیگران را بهبود بخشد، حفظ کند یا لااقل به مخاطره نیندازد. مشاور باید به مردم یاد بدهد در اختلافات زناشویی یک مثلث وجود دارد که یک زاویه‌اش، ازدواج و اولویت اول هم ازدواج است.

سلامتیسم

دوستم ۳۰ سال بیشتر ندارد؛ زنی جوان، مودب و موقر. این روزها خیلی گرفته به نظر می‌رسد. وقتی سر صحبت را با او باز کردم، گفت به اصرار شوهرش و یکی از فامیل‌های او می‌خواهد به دکتر مراجعه کند.

وقتی از او پرسیدم خب شما چه کردید؟ گفت ما هم رفتیم پیش مشاور. نظر مشاور این بود که باید جدا بشیم. حالا خانواده‌ها دبه کردن که نه، برید پیش یه مشاور دیگه! به نظرت مسخره‌بازی نیست؟! و...

واقعا وقتی صحبت از جدایی است و به هم ریختن یک زندگی که با هزار آرزو بنایش کرده‌ای، تلاش برای نجات آن، مسخره بازی است؟ یا از این مشاور به آن مشاور مراجعه کردن کار مسخره‌ای است؟! مشاور خوب چه ویژگی‌هایی دارد و آیا لازم است برای حل مشکلات به مشاور مراجعه داشت؟ در این باره با دکتر فرشاد نجفی‌پور، روانشناس و عضو هیات علمی دانشگاه گفت‌وگویی داشته‌ایم که می‌خوانید.

 

آقای دکتر، به نظر عموم، مشاوره کار به ظاهر ساده‌ای است و مثلا مادربزرگ‌ها هم می‌توانند مورد مشورت باشند. ضمن اینکه اغلب مردم بر این باورند مشکلات زناشویی با نصیحت بزرگ‌ترها حل‌شدنی است، آیا اینطور است؟

من قصد جسارت به بزرگ‌ترها را ندارم اما اگر کسی به سرطان مبتلا بشود آیا حاضر است به تجویز مادربزرگ‌ها مداوا کند؟ تصمیم به جدا شدن بین یک زن و شوهر، چیزی در حد سرطان است. سرطان درد دارد، هزینه دارد و مرگبار است. جدایی هم درد دارد، هزینه‌‌بر بوده و نابودگر است. بنابراین لازم است که حتما برای حل مشکلات زناشویی مشاوره جدی گرفته شود. جدایی با نصیحت و کدخدامنشی و دخالت بزرگ‌ترها معمولا پیشگیری و درمان نمی‌شود و گاها شرایط وخیم‌تر هم می‌شود. ضمن اینکه مراجعه به مشاور غیرحرفه‌ای نیز چیزی معادل همین دخالت‌های غیراصولی و عملا مشافقه است.

 

خب مشاور خوب چه کسی است؟

پس از سال‌ها مطالعه، تحقیق، تدریس و کار حرفه‌ای مشاوره این‌طور جاافتاده که کار مشاور آموزش علم روانشناسی به شکلی کاملا کاربردی، مسئله محور و به زبان بسیار ساده به مراجعان است. مشاور باید به مراجع یاد بدهد که چگونه رفتار کند تا سلامت خود و دیگران را بهبود بخشد، حفظ کند یا لااقل به مخاطره نیندازد. مشاور باید به مردم یاد بدهد در اختلافات زناشویی یک مثلث وجود دارد که یک زاویه‌اش، ازدواج و اولویت اول هم ازدواج است. پس جدایی همیشه بدترین و آخرین راه است. کار مشاور قضاوت کردن یا میانجی‌گری نیست. اما متاسفانه گاها دیده می‌شود که بعضی از این حضرات در نقش میانجی میان زن و شوهرها قرار می‌گیرند و طرفین را دعوت به مصالحه می‌کنند. بدون اینکه علت را بفهمند و چیزی را آموزش بدهند تا رفع مشکل بشود.

 

در این باره توضیحی می‌دهید؟

چندی پیش زوجی مراجعه داشتند که در دوره دانشجویی عاشق هم شده و با وجود مخالفت خانواده‌ دختر ازدواج کرده بودند. اما حالا همسر مطمئن بود شوهرش به او خیانت می‌کند. لابلای صحبت‌هایش توضیح داد که پیش بنده خدایی که معروف به استاد .... هم بود رفته. استاد بدون اینکه شوهر را ببیند به نتیجه رسیده بود که شوهر اختلال شخصیت دارد و قابل‌علاج هم نیست و الی آخر. استادی که اصلا معلوم نیست کجا و چه دوره‌ای دیده و متاسفانه سخنرانی‌هایش هیچ شباهتی به علم روان‌شناسی ندارد و بیشتر شبیه کشکول است که داخلش همه چیز هست الا علم ناب روانشناسی.

خانم هم بعد از مشاوره، تصمیمش برای جدایی مصمم‌تر شده. وقتی از او پرسیدم که برای بعد از جدایی چه برنامه‌ای دارد. واضحا هیچ برنامه‌ای نداشت. فقط به جدا شدن فکر می‌کرد. اصلا به بعد از جدا شدن فکر نمی‌کرد. به جدایی از شوهرش مثل قهرمانی المپیک می‌نگریست و در پاسخ به این سوال که اگر شرایط بعد از جدایی از حالا بدتر بود، چه می‌کند؟ می‌گفت «از این بدتر هم مگه داریم؟!»

متاسفانه مشکل اینجاست که کار مشاور قضاوت نیست، میانجی‌گری هم نیست. استاد... قضاوت کرده بود. همان کاری که دقیقا نباید می‌کرد و حالا در ذهن خانم چیزی جز جدایی نبود. بدون اینکه علت مشکل مشخص و در جهت آموزش و رفع اشکال در مشکلات زناشویی قدمی برداشته شود.

 

آیا بررسی مشکل و آموزش‌ها مهارت‌های زندگی کمک‌کننده است؟

در بیشتر موارد اختلاف زوجین به دلیل نداشتن مهارت‌هایی خاص زندگی است که این مهارت‌ها اکتسابی و قابل یادگیری هستند.

مشکل رایج و نسبتا ساده‌ بسیاری از زوجین، همین «عدم آموزش» است. البته آموختن این مهارت‌های زندگی اصلا کار سختی نیست، اما جدایی بسیار سخت است. آن خانم و همسر نیز همین مشکل را داشتند. الان هم دارند زندگی می‌کنند و شرایطی بسیار بهتر از گذشته دارند چون زن به جای تحمل، «پذیرفتن» و مرد به جای ریاست، «نوازش» را آموخته.

مرد رگه‌هایی از خودشیفتگی را داشت که نمی‌دانست و حالا می‌داند. زن هم در اثر ضعف عزت‌نفس دچار اضطراب و در ادامه وسواس شده بود که حالا هم می‌داند و هم کنترل استرس و توقف فکر را بلد است. در واقع، این زوج یکبار دیگر همدیگر را کشف کردند و به جای اصرار بر جدایی سعی بر این بود تصور کنند که جدا شده‌اند و قصد ازدواج مجدد دارند و حالا به یکدیگر به عنوان نامزدهای احتمالی برای ازدواج فکر و سعی کنند مجددا آشنا بشوند. این زن و مرد آموختند که رفتارهای عقده‌ای چیست و توانستند بعضی را کنار بگذارند. آنها واکنش‌های دفاعی را یاد گرفتند و فهمیدند استفاده از واکنش‌های دفاعی رفتار سالمی نیست و موفق شدند بسیاری از آنها را کنترل کنند.

یاد گرفتند که باید با بخش بالغ «من»شان با هم زندگی کنند و به غیر از بعضی مواقع، کودک درون و بخش والدشان را کنترل کنند یا لااقل حواسشان به این مطلب باشد. این زن و مرد یک بار دیگر مسئولیت‌پذیری، قاطعیت، عزت نفس، حل مسئله و رابطه سالم را به همراه من مرور کردند و آموختند که ما مسئول همه چیز و همه کس نیستیم.

زوجین باید بدانند همسر، اولویت اول زندگی هر انسان است، مگر فرزند نابالغی داشته باشند که طبعا در این ‌صورت اولویت اول مال فرزند نابالغ می‌شود. باید یاد بگیرند که برای تداوم زناشویی هیچ چیزی حتی عمیق‌ترین عواطف مثبت هم جای احترام متقابل را نمی‌گیرد. زن و مرد باید جسم و روح همدیگر را جزء به جزء کشف کنند و از زیبایی‌های هم لذت ببرند.

عدم آموزش و رفع اشکال مشکلات زناشویی یعنی مشکل باقی است و فقط یک طرف یا هر دو طرف با عدم واکنش دارند تلنبار ذهنی ایجاد می‌کنند تا دوباره سرریز کند.

 

آیا میانجی‌گری بدون آموزش و رفع اشکال در مشکلات زناشویی می‌تواند به منزله فنا کردن رابطه، یکی از طرفین یا هردو طرف باشد؟

بله، در اثر این میانجی‌گری‌ها و پس از یک دوره حداقل ده ساله یک مرد یا یک زن (و عمدتا زنان) سالم با چند مشکل زناشویی کوچک، مبدل به یک بیمار روانی مزمن می‌شوند. کسی که با چند جلسه آموزش شرایط زندگی‌اش بهتر می‌شد می‌بینم که حالا بدون دارو یک روز عادی و یک خواب راحت هم ندارد. اسم این «میانجی‌گری» را باید «مشافقه» گذاشت. یعنی برخورد مشفقانه اما بدون بصیرت و عاری از اصلاح، برای اینکه دو نفر مخاصمه را برای مدتی کنار بگذارند. این کار شاید ظاهر عامه‌پسندی داشته باشد ولی اصلا علمی نیست. حداقل اینکه کار مشاوره حرفه‌ای محسوب نمی‌شود.

متاسفانه در اغلب موارد هم فرد بدون اینکه برنامه‌ریزی یا هدفی داشته باشد فقط به دنبال رهایی از زندگی نافرجامی که داشته، است. درحالی که احتمال شکست ازدواج‌های دوم از ازدواج‌های اول بیشتر است. این مساله علمی و ثبت شده است. سند معتبر دارد. وقتی هم که از آنها می‌پرسی چه زمانی برای شروع یک رابطه عاطفی جدید بعد از جدایی مناسب است؟ می‌گویند خب هر چه زودتر بهتر نیست؟! در حالی که ایجاد رابطه عاطفی جدید و ازدواج در کمتر از دو سال بعد از جدایی احتمال شکستش خیلی بالاست.

 

افزودن نظر

یک + شش =
در همین زمینه بخوانید...

محبوب‌ ترین مطالب

جدیدترین مطالب