نشانه‌های ابتلا به افسردگی مردانه/ احساس پوچی

نشانه‌های ابتلا به افسردگی مردانه/ احساس پوچی

بیشتر مردان دوست دارند این‌طور فکر کنند که همیشه کنترل خودشان را در دست دارند. بنابراین، اگر احساس کنند که کنترل خودشان را دست داده‌اند یا ناراحت و عصبانی هستند، معمولا احساسات خودشان را سرکوب می‌کنند و سعی می‌کنند آن‌ها را پنهان سازند.


بیشتر مردان دوست دارند این‌طور فکر کنند که همیشه کنترل خودشان را در دست دارند. بنابراین، اگر احساس کنند که کنترل خودشان را دست داده‌اند یا ناراحت و عصبانی هستند، معمولا احساسات خودشان را سرکوب می‌کنند و سعی می‌کنند آن‌ها را پنهان سازند. این حالت‌ها می‌توانند به شکل‌گیری صفات شخصیتی غیرعادی منجر شوند که معمولا به‌عنوان علائم افسردگی شناخته می‌شوند. مردان کمتر از زنان تمایل دارند که درباره افسردگی خودشان صحبت کنند و خیلی کمتر برای حل این مشکل به پزشک مراجعه می‌کنند.

احساس پوچی، یکی از نشانه‌های رایج افسردگی در میان مردان است. این احساس از چرخه باطل و دائمی بدبینی مفرط نشات می‌گیرد که از ویژگی‌های افسردگی به شمار می‌رود. مردان در این حالت به‌جای این‌که به بهترین اتفاقات امیدوار باشند و موفقیت‌های زیاد را پیش‌بینی کنند، به این فکر می‌کنند که هیچ چیزی در زندگی آن‌ها به‌اندازه کافی خوب نیست. آن‌ها ممکن است احساس کنند که هیچ چیزی در زندگی نمی‌تواند آن‌ها را خشنود و راضی کند، هیچ چیزی آن‌ها را هیجان‌زده نمی‌کند و درنتیجه در وضعیت بی‌تفاوتی ثابث قرار بگیرند.

واکنش‌های منفی افراطی مردان نسبت به مشکلات، کلماتی که برای توصیف وضعیت‌شان به کار می‌برند و ابراز نارضایتی آن‌ها نسبت به زندگی، خصوصا اگر دور از ویژگی‌های شخصیتی آنان باشد، از نشانه‌های اولیه ابتلا به افسردگی محسوب می‌شود.

سلامتیسم در اینستاگرام

لینک کوتاه مطلب: https://www.salamatism.com/?n=10387

افزودن نظر

رضا ۲۱ بهمن ۱۳۹۶ ، ۱۶:۳۲

احساس نابودي « عصر پوچی » دردم از ھیچ است و درمانم به ھیچ!به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه ھر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً ھیچ دلیل منطقی ھم ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس ھراس از نابود شدن میرسد که آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است . نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جھانی نیھیلیزم (نیست انگاری ) و خود را ھم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قھقرای این ھیچی و پوچی سقوط کرد و ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا ھر کسی میتواند خود را با او ھم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی ھم قدیسش می پندارند برخی ھم عین شیطان. بھرحال او ھمه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب می شود . بھرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد:1- شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیھای بی قید و شرط.2- به کام رسیده گی سریع . 3- دانائی و اطلاعات بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه ھای جھانی و انفجاراطلاعات است .4- تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی .5- ناامنی حاصل از امراضلا علاج و سلاحھای امحای جمعی .6- نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ھا .7- سبقت تکنولوژی از اراده بشری .8- آثار روانی آلوده گیھای محیط زیست مثل وآب و ھوا و آلوده گیھای صوتی و امواج ماھواره ای .ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم کهعرصه ظھور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظھور حق و رویاروئی با خداوند که غایت قیامت است. ظھور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیھوده گیھای امیال و آرزوھا و باورھای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیھی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورھا و مقدسّات کھن در حال فروپاشی میباشد و بطالت و دروغ بسیاری از ایده الھای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانھا و ایدئولوژیھا در ورطه عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاھا رسوا گردیده اند و ھر کسی در نزد خودش ھیچ و پوچ شده است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنھا پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند . بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا یافتن درب این انسان و جھان دگر قربانیان بسیار خواھند بود و نسل ھای میلیونی و میلیاردی فدا خواھند شد. و نیھیلیزم ھمچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجھان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذھب شرک و نفاق بکار نمی آید .از کتاب " دایره المعارف عرفانی " استاد علی اکبر خانجانی جلد چهارم ص 172